بخش ۶۵ - گفتار اندر داستان خسرو و شيرين

۳۵ بازديد


كهن گشته اين نامهٔ باستان
ز گفتار و كردار آن راستان
همي نوكنم گفته‌ها زين سخن
ز گفتار بيدار مرد كهن
بود بيست شش بار بيور هزار
سخنهاي شايسته و غمگسار
نبيند كسي نامهٔ پارسي
نوشته به ابيات صدبار سي
اگر بازجويي درو بيت بد
همانا كه كم باشد از پانصد
چنين شهرياري و بخشندهٔي
به گيتي ز شاهان درخشندهٔي
نكرد اندرين داستانها نگاه
ز بدگوي و بخت بد آمد گناه
حسد كرد بدگوي در كار من
تبه شد بر شاه بازار من
چو سالار شاه اين سخنهاي نغز
بخواند ببيند به پاكيزه نغز
ز گنجش من ايدر شوم شادمان
كزو دور بادا بد بدگمان
وزان پس كند ياد بر شهريار
مگر تخم رنج من آيد ببار
كه جاويد باد افسر و تخت اوي
ز خورشيد تابنده‌تر بخت اوي
چنين گفت داننده دهقان پير
كه دانش بود مرد را دستگير
غم و شادماني ببايد كشيد
ز هر شور و تلخي ببايد چشيد
جوانان داننده و باگهر
نگيرند بي آزمايش هنر
چو پرويز ناباك بود و جوان
پدر زنده و پور چون پهلوان
ورا در زمين دوست شيرين بدي
برو بر چو روشن جهان بين بدي
پسندش نبودي جزو در جهان
ز خوبان وز دختران مهان
ز شيرن جدا بود يك روزگار
بدان گه كه بد در جهان شهريار
بگرد جهان در بي‌آرام بود
كه كارش همه رزم بهرام بود
چو خسرو به پردخت چندي به مهر
شب و روز گريان بدي خوب‌چهر


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد