غزل شماره ۱۰۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۰۳

۳۲ بازديد


نه آن جنسم كه در قحط خريدار از بها افتم
همان خورشيد تابانم اگر در زير پا افتم
به ذوق نالهٔ من آسمان مستانه مي‌رقصد
جهان ماتمسرا گردد اگر من از نوا افتم
درين درياي پرآشوب پنداري حبابم من
كه در هر گردش چشمي به گرداب فنا افتم
خبر از خود ندارم چون سپند از بيقراريها
نمي‌دانم كجا خيزم، نمي‌دانم كجا افتم
تلاش مسند عزت ندارم چون گرانجانان
عزيزم، هر كجا چون سايهٔ بال هما افتم
پي تحصيل روزي دست و پايي مي‌زنم صائب
نمي‌رويد زر از جيبم كه چون گل بر قفا افتم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد