بخش ۴۴ - جواب

مشاور شركت بيمه پارسيان

بخش ۴۴ - جواب

۳۲ بازديد


وجود آن جزو دان كز كل فزون است
كه موجود است كل وين باژگون است
بود موجود را كثرت بروني
كه از وحدت ندارد جز دروني
وجود كل ز كثرت گشت ظاهر
كه او در وحدت جزو است سائر
ندارد كل وجودي در حقيقت
كه او چون عارضي شد بر حقيقت
چو كل از روي ظاهر هست بسيار
بود از جزو خود كمتر به مقدار
نه آخر واجب آمد جزو هستي
كه هستي كرد او را زيردستي
وجود كل كثير واحد آيد
كثير از روي كثرت مي‌نمايد
عرض شد هستيي كان اجتماعي است
عرض سوي عدم بالذات ساعي است
به هر جزوي ز كل كان نيست گردد
كل اندر دم ز امكان نيست گردد
جهان كل است و در هر طرفةالعين
عدم گردد و لا يبقي زمانين
دگر باره شود پيدا جهاني
به هر لحظه زمين و آسماني
به هر لحظه جوان و كهنه پير است
به هر دم اندر او حشر و نشير است
در آن چيزي دو ساعت مي‌نپايد
در آن ساعت كه مي‌ميرد بزايد
وليكن طامةالكبري نه اين است
كه اين يوم عمل وان يوم دين است
از آن تا اين بسي فرق است زنهار
به ناداني مكن خود را گرفتار
نظر بگشاي در تفصيل و اجمال
نگر در ساعت و روز و مه و سال


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد